تبليغاتX
لیلی و مجنون

لیلی و مجنون

عشق یعنی .....

 

 

 

ما بارها و بارها با عكسهاي love is  يا همون < عشق يعني ....> در

جاهاي مختلفي روبرو شديم ، اين عكسهاي با مزه در نظر خيليا جالب

اومده و كتابهاي متعددي با اين عنوان به چاپ رسيده ، اما نكته جالب در

مورد اين عكسا اينه كه به زندگي شخصي دو  نفر بر مي گردن ،

 جالب شده مگه نه؟

 

 

 

نمي دونم  جريان اين عكسا رو مي دونيد يا نه؟ ،  به هر حال من در

 همين پست ميخوام شما رو با فلسفه اين عكساي با مزه آشنا كنم  :

اميدوارم كه خوشتون بياد.

 

 

 

< عشق يعني ....> به صورت يادداشت هاي عاشقانه بين كيم كازالي

 و نامزدشروبرتو شروع شد و بعد از ازدواجشونم ادامه پيدا كرد.

به خاطر كمرويي ، كيم كاريكاتورهايي را كه از خودشون دو تا مي كشيد

 به همراه نوشته هاي كوتاهي كه زير آنها مي نوشت زير بالش يا توي

 جيب روبرتو مي گذاشت.

روبرتو هم تموم آنها رو نگه مي داشت.

 

 

 

كاريكاتورهاي كيم براي اولين بار در سال 1970 در لوس آنجلس تايمز

 منتشر شد و به سرعت قلب ميليون ها نفر رو در سراسر جهان تسخير

كرد.

< عشق يعني ....> خيلي زود به يكي از پرطرفدارترين و مردمي ترين

مجموعه هاي كاريكاتور در تمام كره زمين تبديل شد كه روزانه در روزنامه

 هاي بيش از 50 كشورجهان منتشر مي شد.

اين مجموعه به 27 زبان ترجمه شده .

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت   توسط تنهاترین تنها  | 

احساس من

×××احساس من×××

نميدانم در وصفت چه بگويم ، اما دلم پره حرف نگفتست

نميدانم که هستي ،اما ميدانم صادقانه دوستت دارم

نميدانم از کجا آمده اي ، اما تمام قلبم را تسخير کرده اي

نميدانم چه احساسي به من داري ، اما من احساس را با تو درک کرده ام

نميدانم زندگي چه معنايي دارد ، اما به وجود من معنا بخشيده است

نميدانم چه مدت است با تو بوده ام، اما براي سالهاي عمرم براي قلبم باقي ميماني نميدانم چه مدت است که از تو دورم ، اما براي من قرنها ميگذرد. نميدانم ايا به ياد من هستي ، اما تورا به ياد خود سپرده ام نميدانم تا به حال آرزوئي داشته ام ، اما ديدارت برايم تنها ارزوست

اي همه هستي من+
دوستت دارم با تمام وجود

 

عشق يعني لايق مریم  شدن    عشق يعني با خدا همدم شدن

عشق يعني جام لبريز از شراب    عشق يعني تشنگي ، يعني سراب

عشق يعني خواستن ، له له زدن    عشق يعني سوختن ، پر پر زدن

عشق يعني سالهاي عمرسخت    عشق يعني زهر شيرين ، بخت تلخ

عشق يعني با "خدايا" ساختن   عشق يعني هچو من جان باختن

 

 

 

 زمین مست و زمان مست و آسمان مست

 

                         شتر در زیر پای ساربان مست

 

همه مستند که خوردند آب انگور

                                  منم مستم که دارم یار مقبول

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت   توسط تنهاترین تنها  | 

يادگاري هاي دوستان 1

 

يادگاري هاي دوستان به وبلاگ

 

 

 ليلي و مجنون

 

 

تنهاترین دلهاست اینجا که از دست رفاقت تیر خورده دلم با پای خسته لنگ لنگون تن زخمی شو از کوی تو برده قدیما مونس و یارش تو بودی ولی حالا دلم تنها ترین ... چه خوش بودم به حرفهای دروغت که عشق من پناه آخرین

 

ôôôôôôôôôôôôôôôô

 

 

dar tarikie shab se shama baraiat roshan mikona yeki baraye didanat yeki baraye navazesh kardanat va yeki ham baraye bosidanat va dar akhar har se ra khamush mikonam baraye dar agush gereftanat

 

ôôôôôôôôôôôôôôôô

 

age ye vagt to khab didi toye ye otage tango tarik hasti ke az ivarash khon micheke bedon ke onja khoneie galbe mane

 

ôôôôôôôôôôôôôôôô

 

midoni kam jameiiattarin nogte ar jahan kojast?galbe mane ke fagat to tosh ja dari

ôôôôôôôôôôôôôôôô

 

har vagt ke delam barat tang mishe miram poshte galbet va hey dar mizanam pas har vagt galbet ton tond mizane bedun delam barat tang shode

 

ôôôôôôôôôôôôôôôô

 

age tonesti shenhaye sahra ro beshmari onvagte ke midoni che gadr doset daram

 

ôôôôôôôôôôôôôôôô

 

مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد نقش هر نغمه زند راه به جایی دارد

 

ôôôôôôôôôôôôôôôô

 

اگر چشمان من درياست .. تويي فانوس شبهايش
اگر حرفي زدم از عشق .. تويي مفهوم و معنايش

 

ôôôôôôôôôôôôôôôô

 

خانه خراب تو شدم بسوی من روانه شو
سجده به عشقت میزنم منجی جاودانه شو
ای کوه پرغرور من سنگ صبور تو منم
ای لحظه ساز عاشقی عاشق با تو بودنم
روشنترین ستاره ام می خواهمت می خواهمت
تو ماندگاری در دلم می دانمت می دانمت

وقتی دستام خالی باشه وقتی باشم عاشقه تو
غیر دل هیچی ندارم که بدانم لایق توست
دلمو از مال دنیابه تو هدیه داده بودم
با تمام بی پناهی به تو تکیه داده بودم
هر بلایی که سرم اومد همه زجری که کشیدم
همه رو به جون خریدم ولی از تو نبریدم
هر جا بودم با تو بودم هر جا رفتم تورو دیدم
تو سبک شدن تو رویا همه جا به تو رسیدم
اگه احساسمو کشتی اگه از یاد منو بردی
اگه رفتی بی تفاوت به غریبه سر سپردی
بدون اینکه دل من شده جادو به طلسمت
یکی هست اینور دنیاکه تو یادش مونده اسمت

 

ôôôôôôôôôôôôôôôô

 

بنويس رو تن کاغذ

که دلم گرفته امشب
بنويس غرق سکوتم
مثل ديشب مثل هر شب
بنويس رو سيم آخر
نت فرياد سکوت
بنويس به جاي مرداب
اسم آزادي رود
بنويس که بي تو خورشيد
ديگه پوشالي و سرده
بنويس که من بي تو
بنويس که زير مهتاب
روشن خاطره هامون
بنويس گر چه جداييم
ولي عاشقه دلامون.......

 

ôôôôôôôôôôôôôôôô

 

می دونم می خوای بری
منو تنها بذاری
می دونم چشات می گن
دیگه طاقت نداری
می دونم خسته شدی
مرغ پر بسته شدی
دیگه تو بال و پری
واسه پرواز نداری

 

ôôôôôôôôôôôôôôôô

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت   توسط تنهاترین تنها  | 

5 مرحله تكامل عشق

 

5 مرحله تكامل عشق

 

 

عشـق مـيـان دو فـرد طــي چنـــدين مرحله متفاوت تكامل مي يـابد كه به مـنـظور بــقاي عشق هر كدام ازاين مراحل اهميت خاص خود را دارا ميباشد اين مراحل شامل:

مجذوب شدن، دلربايي، هوس (اشتياق مفرط)، صميميت و تعهد است:

1- مرحله مجذوب شدن واكنــش مـثـبـت نسـبت به يك شخص است كه خود به دو مرحله تقسيم بندي ميگردد:

* مجذوب شدن فيزيكي: هنگامــي روي مــــي دهد كه جـسم شمـا نــــسبت به يك شخص از خود واكنش نشان ميدهد. واكنشهايي همچون: افزايش ضربان قلب، افزايش درجه حرارت بدن، تعريق كف دستها و دلهرگي. اين مرحله سطحي ترين و ابتدايي ترين مرحله عشق ميباشد اما در عين حال يكي از قدرتمند ترين عوامل است.

* مجذوب شدن عاطفي: هنگامي كه اوضاع و احوال مساعد و مطلوب باشد شكل ميگيرد. پس از آنكه شما از لحاظ فيزيكي مجذوب شخصي گرديد سپس باب گفتگو را با وي خواهيد گشود و اگر متوجه شديد كه اشتراكاتي با يكديگر دارا ميباشيد از قبيل سرگرميها، طرز تفكر، ايدئولوژي، شغل، تحصيلات، علايق و ديگر زمينه هاي مشترك سپس از لحاظ احساسي مجذوب يكديگر خواهيد گشت.



همچنين مجذوب شدن از لحاظ عاطفي حتي ميتواند در فقدان مجذوب شدن از لحاظ فيزيكي نيز به وقوع بپيوندد. در اين صورت پيوند و رابطه مستحكم تري ممكن است ميان دو فرد ملاقات كننده پديد آيد. زيرا پيشداوريها و پيش فرضهاي مبتني بر ظاهر فيزيكي ديگر وجود نخواهند داشت.


2-دلربايي در اصل به عمل تلاش براي تاثيرگذاري و جلب توجه و نظر فردي ديگر توسط توجه متقابل و اهداي هدايا و غيره اطلاق ميگردد. دلربايي نيز دو قسم است:

 

دلربايي خودخواهانه و دلربايي غير خودخواهانه و با خلوص نيت.

دلربايي خود خواهانه: هنگامي روي ميدهد كه شما اقدام به اعمال رمانتيك ميزنيد صرفا بمنظور منفعت شخصيي خودتان. مانند هديه دادن براي تحت تاثير قرار دادن شريك خود. در واقع شما دلربايي را بعنوان يك آلت و به عنوان معامله بكار ميبريد.

دلربايي خالصانه:هنگامي روي ميدهد كه شما تنها براي دلخوشي و لذت شريكتان دست به اعمال رمانتيك ميزنيد. شما نيز تنها از خوشحالي و لذت شريك خود ابراز خوشنودي ميكنيد.

دلربايي (و يا عشق) خودخواهانه خيلي زود به سردي گراييده و زايل ميگردد. اما دلربايي ( و يا عشق) عاري از هر گونه خودخواهي تداوم خواهد يافت. از آنجايي كه دلربايي و رمانتيك بودن يك عمل ميباشد بسياري از افراد كه مدت زيادي را با يكديگر گذرانده اند آن را به دست فراموشي ميسپارند اما با تلاش آگاهانه قادر خواهند بود شعله هاي آن را مجددا افروخته سازند.


3- مرحله هوس(اشتياق مفرط)
آرزوي داشتن فردي، تا آن حد كه جدايي از آن فرد غير ممكن ميگردد. اين هنگامي است كه رابطه احساسي مبدل به رابطه فيزيكي ميگردد. اين مرحله بسيار حائز اهميت است. اين مرحله لحظه اي است كه رابطه به يك دو راهي منشعب ميگردد كه دو فرد ميبايد يكي از آن دو راه را براي ادامه مسير برگزينند: يك راه كه به تباهي مي انجامد و مسير ديگر كه به مرحله والاتر منتهي ميگردد.


4- مرحله صميميت به يك ارتباط تنگاتنگ و بسيار نزديك اطلاق ميگردد. دو فرد افكار، عقايد، احساسات و روياهايشان را با يكديگر قسمت ميكنند. در يك صميمت حقيقي چيزي براي پنهان ساختن از يكديگر وجود نخواهد داشت. صميميت يك پديده ناگهاني نبوده بلكه يك روند تدريجي و پيشرونده ميباشد كه هيچگاه متوقف نميگردد. هرگاه صميميت در يك رابطه وجود نداشته باشد ممكن است آن رابطه براي مدتي دوام بياورد اما هميشگي نخواهد بود.
 


 5-  مرحله تعهد
به التزام براي صادق و وفادار ماندن به همسر خود در سراسر سختيها و خوشيهاي زندگي اطلاق ميگردد. اگر شما قادر بوده ايد تا اين مرحله از عشق پيشروي كنيد پس چرا ميخواهيد به همه چيز پشت پا بزنيد؟ به يكديگر گوش دهيد، با يكديگر سازش كنيد و به خاطر داشته باشيد كه براي دستيابي به اين مرحله و موفقيت مسير دشواري را پيموده ايد. بنابراين قدر جايگاه خود را بدانيد.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت   توسط تنهاترین تنها  | 

میخواهم با تو بمانم

 

برای هزارمین بار نامه ات را خواندم......

خط زیبایت برایم دلنواز است :

سلام به دختری به زیبایی بهار به سپیدی برف.

چشمهایی به معصومیت کودکان و مخموری اهو .

شیرینی لبخندت را دست دارم بهارم.

ارزویم دیدن بادیست که در لابلای موهای بلندت موج می افکند.

میخواهم با هم به بلندترین ارتفاعات برویم و فریاد براوریم

میشود عاشق زیست......

این روزها اشفتگی درونت مرا براشفته ساخت

از چه فاصله میگیری؟

اخرین دیدار روی شنها با موجهای ارام و اسمان ابی...

چشمهایت بارانی بود

تصویر مبهم رویایی مرا نوازش کردی و ...

دور شدی...

با کاری ناخواسته که...

حال میفهمم که دختری را که به صورت مترسک

به من نشان دادی برای انکه روی از تو برگیرم !..

چقدر بزرگی خواستی مرا در کنارت محروم نسازی  ...

و میندیشی با محروم شدن از تو بازتاب زندگیم خوشیست؟

اگر در حسرتت همیشه بمانم طعم زیستن  تلخترین است

حتی در سرایی از عسل!!!

بازگرد من قاطعانه تو را خواستارم .

بازگرد و دستهای سرد و لرزانم را در دستان گرمت جای ده.

میخواهم با تو بمانم تا ابدو سر در سینه ات بگذارم

انجا که امن ترین جایگاه عشقست.

تا به حال این قدر نزدیک ما ه بودی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت   توسط تنهاترین تنها  | 

وصيت عشق

 

وصيت عشق

تا چند صباحي ديگر شايد پايان راه زندگي ام باشد ، و يا شايد آغاز دوباره زندگي

 

آري من بيمارم ، بيماري كه من مبتلا شده ام پايانش مرگ است، تاريخ مرگم را ميدانم و منتظر آن مي مانم تا فرا رسد اميدي ندارم، تنها اميدم به خداست كه دواي دردم را برايم برساند/

 

ميخواهم در اين لحظات كه از مرگ خودم باخبرم و ميدانم چه زماني فرا مي رسد وصييتي براي همگان بنويسم پس بخوانيد وصييت من را در اين دفتر عشق/

 

آهاي آدميان ، به چشمهاي خود بياموزيد كه نگاه به كسي نيندازند ، اگر نگاه انداختند عاشق نشوند اگر عاشق شدند وابسته نشوند اگر وابسته شدند مجنون نشوند و اگر نيز مجنون شدند با عقل و منطق زندگي كنند/

 

آهاي عاشقان اينك كه پا به اين راه دشوار گذاشته ايد ، با صداقت عشق را ابراز كنيد ، تنها عاشق يك دل باشيد ، تنها به يك نفر دل ببنديد ، و با يكرنگي و يكدلي زندگي كنيد/

 

آهاي عاشقان به عشق خود وفادار باشيد ، تا پايان راه با عشق باشيد ، و از ته دل عشق را دوست داشته باشيد/


آهاي عاشقان از تمام وجود عاشق شويد ، و با اراده و اطمينان پا به اين راه بگذاريد/

رسم عاشقي دروغ و خيانت نيست ، رسم عاشقي صداقت است پس سرلوحه و الگوي خود را صداقت قرار دهيد/


آهاي عاشقان نه لازم است مجنون باشيد و نه فرهاد ، تنها خودتان باشيد ، همين و بس/

 

آهاي عاشقان ، ساده نباشيد ، عشق را از ته دل بخواهيد و انتظار عشق را حتي تا پاي مرگ بكشيد/


آهاي عاشقان، عشق را براي قلبش بخواهيد نه براي هوس و خوش گذارني و گذراندن لحظه هاي زندگي با هدف عاشق شويد و با عشق نيز از اين دنيا برويد/

 


وصيت من به همه عاشقان و آدميان همين چند جمله بود


من سرطان دارم ، سرطان عشق

 

دواي درد من معشوقم هست ، و تاريخ مرگم برابر جدايي او از من مي باشد

 

دواي دردم رسيدن به معشوقم هست ، و تاريخ شفايم گرفتن دستان او و رسيدن به او مي باشد

 

پس خداوندا دواي درد مرا به قلبم برسان تا اين كابوس وحشتناك سرطان و مرگ به خاطر جدايي از عشق را از وجودم محو شود

الهي به اميد تو

                                                                         مجنون

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت   توسط تنهاترین تنها  | 

هفت وادي عرفان

هفت وادي عرفان

 

برای خوندن بقیه مطالب

به ادامه مطلب مراجعه کنید

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت   توسط تنهاترین تنها  | 

باران .....

 

باران .....

درست فكر ميكني ؛

تا باران دوباره باران شود و خيابان تنها نماند ، فقط نبودن يك من كافيست .

اما باور كن نمي شود كه تو نباشي ،‌

تو كه نباشي ، ‌خيابانها خود را از سرراهها كنار مي كشند و همه جا بن بست مي شود

بن بست ها سر به زير مي اندازند و آرام ترانه باران را با سوت مي زنند

و اشك من ، ‌مثل امشب همه آسمانها را ابري مي كند .

...

امشب دل من گرفته است ، ‌مثل دل آسمان ‌، مثل دل خيابان

انگار تو را براي هميشه از همه ما گرفته اند ؛

از من ،‌ از آسمان ، ‌از شبهاي بي تو تنها ،‌

از خيابانهاي خوبي كه فقط با تو به مقصد مي رسيدند .

به خاطر من نه ‌، به خاطر آسمان و باران و دل خيابان ؛  بيا  !

قول مي دهم اگر بيايي حتي مسير نگاهت را بهم نزنم ،

حتي اگر بخواهي تورا با باران و خيابان هم تنها مي گذارم ،

 و فقط از پشت پلك پنجره ها ،  پاهاي پر از شكوفه ات را نگاه ميكنم

تا مسير ستاره ام را پيدا كنم .

همان ستاره اي كه ردّ  نگاه مهتابي تو برآبي ِ چهره اش هنوز تا هميشه پيداست ...

 چقدر دلم براي صداي قدمهاي تو تنگ شده  ؛

شبها شبيه حسرتهاي نگاه بي تو هميشه تنها ي من هستند و روزها به اميد پرواز در

 پرهاي آفتابي نگاه تو ؛

اگر بيايي آسمان دوباره آبي مي شود و همه چيز سرجاي خودش بر مي گردد ،

حتي حسرتهاي هميشگي من .

فقط اگر تو بيايي ...

   ناشناس فرداها !  كاش مي دانستم تو كه هستي  ؟؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت   توسط تنهاترین تنها  | 

چگونه عاشق شدم

 

چگونه عاشق شدم

هر روز که از زندگیم می گذرد احساسی ناشناخته

که از مدتها قبل که در وجودم احساسش می کنم

خود را بیشتر به من نشان میدهد

احساسی که در اولین دیدارم با تو پیدا شد

آنروز که مثل همیشه سرم تو لاک خودم بود

کسی صدایم زد:

آقا ببخشید من اینجا غریبم شما میدونین این آدرس کجاست؟

سرم را که بلند کردم نا خود آگاه نگاهم در نگاه جذاب و گیرایش

خیره ماند و مدتی مات و مبهوت به تماشای آن یشم های

درشت گیرا نشستم که صدایی مرا به خود آورد

آقا ببخشید گفتم شما میدونین این آدرس کجاست؟

در حالی که هنوز در همان حال و هوا بودم گفتم :

ببخشید میتونم آدرستونو ببینم.آدرس رو که نگاه کردم

متوجه شدم که کجاست وبه بهانه اینکه نمیتونه آدرسو پیدا کنه

تا مقصد همراهیش کردم.در طول راه فکر این همه زیبایی و نجابت

یک لحظه هم دست از سرم بر نمی داشت.

خدایا آخه این کیه؟کسی که تونسته برای اولین بار نظر منو

به خودش جلب کنه.آخه من اصلآ به محیط اطرافم و آدماش

زیاد توجهی نداشتم و همیشه سرم تو لاک خودم بود.

از آدمایی که خودشونو به هزار شکل در می آوردن تا توجه

اطرافیانشون رو به خودشون جلب کنن هم خوشم نمی اومد.

اما این دختر بدون اینکه کاری بکنه چنان زیبا بود که هر کسی

از دیدنش انگشت حیرت به دهان می گرفت وچیزی که این

زیبایی خدادادی رو صد چندان می کرد وقار ومتانت مثال زدنی

این دختر بود.چیزی که تو این دوره و زمونه کم پیدا میشه

به هر حال اون روز بعد از پیدا کردن آدرس از هم جدا شدیم

ولی من در تمام مدتی که از اون پری زیبای آسمونی جدا شدم

یک لحظه هم از فکرش بیرون نمی رفتم.حسی در من پیدا شده بود

که برام تازگی داشت حسی که پر از اظطراب و دلهره و...بود که بعدآ

فهمیدم به این حس زیبای دوست داشتنی میگن:  عشق

عشق چیزی بود که برام تازگی داشت اما با همه ی نگرانیهاو

دلهره هاو... دوست داشتنی بود و نمی خواستم حتی لحظه ای

از من جدا بشه.هر بار که میدیدمش اون حس شیرین در من

چنان حال و هوا و هیجانی ایجاد می کرد که قابل وصف نیست.

اگر باز نشد کلیک راست کن شو پیکچر را بزن

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت   توسط تنهاترین تنها  | 

به خدا بی تابم ...

 

برای دیدن چشمانی که تمام احساس دنیا را می توانم در آن ببینم ...

چه بی قرارم برای تو که یکباره تمام دنیا را زیبا تر از هر دیده ای در دیده گانم نهادی ...

بگو تا فردای آمدنت  ؛ تا سحر شدن این شب فراق  ؛  تا پایان این جاده تاریک ؛

چگونه با این دل بی تاب ، من سر کنم ... ؟؟

 کدامین قصه سر سپردگی در گوشش بخوانم تا کمی با من مدارا کند ؟

به خدا بی تابم ...

برای یک لحظه سر گذاشتن بر شانه ای که آرامش تمام عمر را برایم به ارمغان دارد .

وقتی چشم دل می بارد تو بگو چگونه آرامش کنم ... ؟

توکه مخاطب این دلی بگو  !

من لذت نواختن سیلی محکم عشق بر گوش یک دل بیقرار را می خواهم ،

تو بنواز ؛  من به نواختن دستان تو محتاجم .

با کدامین اسب سپید افسانه ای این گونه می تازی

که من برای رسیدن به تو این همه بیقرارم ؟

برق چشمانت را از کدامین ستاره عاشق ره توشه داری که من این همه بی تو، تارم ؟

از کدامین قصه ي كودكي ام بیرون آمدي ، با کدامین رؤیا به ویرانه های  دل من سر زدی

که دل مرا از رؤیای نا کجا آباد این زمانه دزدیدي ؟؟

کفش افسانه ای ام  را در کدامین مهمانی جا گذاشتم كه هنوز پيدايش نكرده ام ؟؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت   توسط تنهاترین تنها  | 

I LOVE YOU

 

تو برام روی یه کارت نوشتی

قسم به I سوگند به YOU دوست دارم I LOVE

 گلایه .............

هيچ وقت هيچ چيز يادت نمي رفت ...

ولي نمي دانم چرا وقت رفتن يادت رفت ردّ پايت را از ميان ماسه هاي دلم پاك كني ...

باور كن گلايه اي از تو نيست ، تو خوبتر از آني كه گلايه اي از تو باشد .

 

امشب ......

 

مي بيني  ...  قلم به احترام من سكوت كرده

حتي رنگ و روي من و نوشته هايم پريده است ... !

دوباره گريه ام گرفت  ....... !

نمي دانم كِي مي خواهم عادت كنم  كم  نياورم  !!؟؟؟

آره ! صادقانه اعتراف ميكنم با همه ي سرسختي ، منم يه موقع هايي كم ميارم ...

دستانم سردتر از هميشه شده ؛ كلافه ام ، خسته ، بي آنكه بدانم چرا پراز بغضم امشب ...

با گونه هايي صورتي از هميشه ؛ پر از نگراني ام امشب ؛ پر از علامت سؤالم

با چشماني تب دار ؛ پر از چه كنم ها ..... ؟؟؟

خدايا !  تنهام نذار ...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت   توسط تنهاترین تنها  | 

برهنه

 

 چرا می خواهی برایت بنویسم؟

چرا می خواهی با نوشتن

مانند انسان عصر سنگ

در برابرت برهنه شوم!

تنها نوشتن مرا برهنه می کند!

                                 وقتی حرف می زنم هنوز،

                                 پاره هایی از لباسهایم بر تنم می مانند

                                 اما هنگام نوشتن ...

                                 رها و سبک می شوم!

                                  چون گنجشکی که وزن ندارد!

هنگام نوشتن ...

از چنگ قانون جاذبه می گریزم

سیاره ای چرخان میشوم

در مدار چشمانت!

 

                              

 

این منم......

 

دیشب خواب تو رو دیدم

تو خونه شمال بودم...

خواب دیدم، بهم زنگ زدی و میگی، من کنار دریام و می خوام تو هم صدای موج دریا رو بشنوی،

اونوقت گوشی رو می گیری سمت دریا تا من هم صدای موج رو بشنوم.

با صدای ضربان قلبم از خواب بیدار شدم...

گوشم رو بالش بود و صدای قلبم توی سرم می پیچید...

اونقدر محکم خودشو به دیواره سینه ام می کوبید که دلم براش سوخت...

مثل قلب دخترکهای چهارده ساله تنها با یک صدا اون هم در خواب به این روز افتاده بود!!!

بهش گفتم آروم عزیزم، آروم...

اشتباه نگیر... این منم...

"زنی تنها در آستانه فصلی سرد"

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت   توسط تنهاترین تنها  | 

دوستت دارم...

 

در بین کوچه پس کوچه های نا امیدی ودر میان غبار عشق ودر اوج تنهایی درخلوت خود به تو می اندیشم وتو را مییابم ودرباره پاکی ودوستی به یاد لبخندت می افتم  و غرور خود را می شکنم ودر یک کلام می گویم:

 

                                                                                دوستت دارم......

 

دوست داشتن هميشه گـــفتن نيست گاه سکوت است و گاه نگــــــاه !

 

برای خوندن بقیه مطالب و مشاهده بقیه عکسها

به ادامه مطلب مراجعه کنید

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت   توسط تنهاترین تنها  | 

دلم گرفت ای هم نفس

 

چه سخت است پای نوش کسی بودن

                                    شمع شب خاموش کسی بودن

 با یاد کسی که دوستش می داری

                                  یک عمر در آغوش کس دیگر خوابیدن

                                                                

 

برای خوندن بقیه مطالب و مشاهده بقیه عکسها

به ادامه مطلب مراجعه کنید

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت   توسط تنهاترین تنها  | 

میشه ....

 

چي ميشد كه زندگي مثل جذر صحيح بود
بدون چيزاي اضافه
يا قدر مطلق
فقط مثبت
اي كاش از زنديگيمون خط مي گرفتيم به سوي مثبت بينهات
ولي .....
زندگي از آدم راديكال مي گيره
هر چي هم بزرگ باشي باز كوچيك ميشي
اي كاش خوبيهامون رو به توان برسونيم
و از بديهامون توان بگيريم تا فرجه ي ان.......

نشكن دلمو...

برای خوندن بقیه مطالب و مشاهده بقیه عکسها

به ادامه مطلب مراجعه کنید

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت   توسط تنهاترین تنها  | 

چند خط عشقي و عکسهایی زیبا

 

 

چند خط عشقي

و

عکسهایی زیبا

به ادامه مطلب مراجعه کنید

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت   توسط تنهاترین تنها  | 

بدون شرح البته از یکی از دوستام. قرض. گرفتم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت   توسط تنهاترین تنها  | 

جلسه محاکمه عشق

 

جلسه محاکمه عشق بود

و

دیگر مطالب . عکسهای زیبایی رو در ادامه مطلب بخوانید

 0

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت   توسط تنهاترین تنها  |