چقدر سخته که روز تولدت همه کنارت باشن
جز اونی که فکر کنی به خاطرش زنده ای
این یه افتخاره برای وبلاگ لیلی و مجنون که
می تونه اینقدر با دوستانش در ارتباط باشه
خوب امروز هم یه تولد داریم
تولد
تولد يه دوست به نام
نیلوفر
اين از طرفه لیلی و مجنون






































تولد تولد تولدت مبارک
بیا شمعا رو فوت کن تا صد نه هزار سال زنده باشی

این هم از طرف همه ی دوستان وبلاگ لیلی و مجنون
نیلوفر عزیز :
تولدت مبارک باشه امیدواریم که سالی پربار و موفق و
سعادتمند رو آغاز کنی و در ادامه زندگیت
به بهترین درجات دنیوی و اخروی و همه اهدافت برسی
موفق باشی
بدرود

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت   توسط تنهاترین تنها
|
بی تو اما زندگیم چه حالیه..........
وقتی توی لحظه هام عشق تو رو کم میارم
به دلم هزارو یک غم میارم
توی چشمات خودمو گم میکنم
آسمون دلمو نم میکنم

پر بارون میشم از دیدن تو
پر آرزو واسه چیدن تو
گر چه داشتنت برام خیاله
بی تو اما زندگیم چه حالیه

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت   توسط تنهاترین تنها
|
شوم از درد و تنهایی گلی پژمرده وغمگین
ببار ای ابر پاییزی که دردم را تو میدانی
به من آخر بگو ای دل چراامشب پریشانی
دلم دریای خون است و پر از امواج بی ساحل
درون سینهام اری تو آن موج هراسانی
هماره قلب بیمارم به یاد تو میشود روشن
چه فرق میکند اما تو که این را نمی دانی
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت   توسط تنهاترین تنها
|
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت   توسط تنهاترین تنها
|
ساحل دريا خواب ديده بود در ساحل دريا و در حال قدم زدن با خدا در پهنه آسمان صحنه هايي از زندگيش به نمايش در مي آمد متوجه شد كه در هر صحنه دو جاي پا در ماسه فرو رفته است يكي جاي پاي او و ديگري جاي پاي خدا .
وقتي آخرين صحنه از زندگي اش به نمايش در آمد متوجه شد كه خيلي اوقات در مسير زندگي او فقط يك جاي پا بود همچنين متوجه شد كه آن اوقات سخت ترين و ناراحت كننده ترين لحظات زندگي او بوده است و اين واقعا او را رنجاند و از خدا درباره آن سئوال كرد.
خدايا !!!
تو گفتي چناچه تصميم بگيرم كه با تو باشم هميشه همراه من خواهي بود متوجه شدم در بدترين شرايط زندگي ام يك جاي پاست نميدانم چرا در مواقعي كه بيشترين احتياج را به تو داشتم مرا تنها گذاشتي !
خدا پاسخ داد:
فرزند عزيز و گرانقدر من !! تو را دوست دارم و هيچ وقت تنهايت نمي گذارم زمان هايي كه تو در آزمايش و رنج بودي وقتي تو فقط يك جا پا مي بيني من تو را به دوش گرفته بودم .
بيدلي در همه احوال خدا با او بود او نميديدش و از دور خدايا مي كرد
+ نوشته شده در شنبه دوم تیر 1386ساعت   توسط تنهاترین تنها
|
برای تو می نویسم برای تو عزیزم که
می دانی انتظار چقدر سخته؟؟؟

+ نوشته شده در جمعه یکم تیر 1386ساعت   توسط تنهاترین تنها
|
برای تو می نویسم برای تو که خودت می دونی؟؟؟؟

يه زماني خيلي سال پيش وقتي آدما ناراحت مي شدن يه چيزي از گوشه چشمشون مثل يه قطره مي چكيد احساس قشنگي بود ولي هيچ كي اسمش رو نمي دونست همه عاشقا جمع شدن اسم اين قطره رو گذاشتن اشك و اسم اون احساس رو گريه.......
گريه كن براي دردات
گريه كن براي خونه
گريه كن براي اين دل كه نمي تونه بمونه
گريه كن براي دردات
گريه آواز جنونه
گريه كن اگه مي توني كه تو دل غمي نمونه
اگه ميشنوي صدام رو
يا كه مي بيني نگام
رو دل من تنهايه تنهاست
تو نديدي گريه هام رو ................
گريه كن براي رفتن
گريه كن براي مردن
گريه كن براي قلبي كه با چشماي تو سوختن


+ نوشته شده در جمعه یکم تیر 1386ساعت   توسط تنهاترین تنها
|