تبليغاتX
لیلی و مجنون

لیلی و مجنون

احساس

 

روزا كه ميگذرد احساس مي كنم
يكي از جاده هاي پر و پيچ و خم و مه آلود
زندگي منو به سوي خود مي خواند.....
براي پيدا كردنش همه جا را مي گردم
از هر پنجره بازي به اميد اينكه اورا ببينم
سرك مي كشم ولي نيست...... 

 

روزها منتظر يه قاصدك تا خبري برايم بياورد
ولي قاصدكها هم نشاني من را گم كرده اند......
شبها آسمان را نگاه مي كنم تا شايد بتوانم نشونيشو
از ستاره ها بگيرم ولي ستاره ها هم يادشون
رفته نيم نگاهي به زمين بندازن تا نگاه يه منتظر
را ببينند.....

 

تنهايي رو بيشتر از هميشه احساس مي كنم .

خسته تر و دلتنگ تر از هميشه به دنبال پناهگاه امن و

مطمئن خود مي گردم تا با رسيدن بهش كمي

آرامش بگيرم ولي مثل اينكه مهربوني كه اون بالاست

به تنهايي محكومم كرده.....

 

مهربون عالم اگر تو اينطور ميخواي باشه
من كه حرفي ندارم همه ي دلتنگيها و بي كسي ها
براي من ولي ازت ميخوام اوني كه دوست ندارم
هيچ وقت غمشو ببينم بخنده و شاد باشه.
اونو تنهاش نذار و هميشه باهاش باش .
فقط اي كاش بهم مي گفتي تا كي چشمهاي

منتظرم بايد به جاده ي زندگي باشه....؟؟؟

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت   توسط تنهاترین تنها  | 

سلام نمکی بی معرفت

 

سلام دوستان

يه كامنت دارم كه با عنوان (( سلام نمکی بی معرفت )) نوشته شده

به  اين دوست عزيز كه اون كامنت رو گذاشته بگم كه

براي جواب دادن به شما عزيزم راهي ندارم

نه آدرس وبلاگي دارم نه آيدي نه ايميل .

لطفا برام آدرس وبلاگتون یا آیدی خودتون رو بذارین

تا بتونم جوابتون رو بدم

منتظرتون هستم . باي تا هاي

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت   توسط تنهاترین تنها  |