قصه اینجوری شروع شد...

قصه اینجوری شروع شد...
که تو بی قراری من رسیدی
منو دیدی
مثل خورشید تو تابیدی
به تن مرده ی عشقم
تو دمیدی
منو دیدی
قصه اینجوری شروع شد...
اون خسته راهی که کشیدی
تا در کوچه احساس و پریدی
منو دیدی
قصه اینجوری شروع شد...
قصه ی عشق منو تو
قصه ی پاییزو برگه
قصه ی کوچ و تگرگ
قصه ی جنگل و راز
قصه ی درد و نیاز
قصه اینجوری شروع شد...
حالا من موندم و احساس
که یک دنیاست
آخه عشق منو تو یه معماست!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت   توسط تنهاترین تنها
|
