تنهای تنها....

نجات
پروردگارا…!!!
در غروب این آرزوهای بی ارزش
در آخــریــن دســت و پـازدنــهــا
در منجلاب دنیا و در هیاهوی سرد بلبلان
نگاهـی از لطـف به مــن بـیـنداز...

یه جورائی نازنین خیلی میخوامت
حالیته
دل ما بدجوری افتاده تو دامت
حالیته
خودمون بازیگریمبازی واسه ما در نیار
تا بگی ف میخونیم اند کلامت
حالیته

تو بگو ما رو زدی مام همه جا میگیم آره
خوش دارم خوش باشی تو خیال خامت
حالیته
اون نگاهت اگه بیسته
ما می گیریم بیست و یک
خودمون رو دو میخوابیم زیر خالت
حالیته

انقده ادا نیا اوقات مارو تلخ نکن
بذا باشه زندگی بازم به کامت
حالیته
نازنین دستتو خوندم نگو یارو ساده بوده
نگو ما سواره بودیم اما طرف پیاده بوده
یه وقت از رو سادگی فکر نکنی سیاه شدم
توی خلوت به خودت نگی چقدر بلا شدم
همه این حرفارو گفتم
همه این حرفا رو گفتم
ولی راستش رو بخوای
بد جوری دیوونتم
خیلی میخوامت

آره... آره... آره... آره...
خداوندا...!!!
آن كس كه در تنهاترين تنهاييم
تنهاي تنهايم گذاشت
در تنهاترين تنهاييش تنهاي تنهايش نذار

