كاش ميشد هيچ كس تنها نبود ... !!!
كاش مي شد
هيچ كس تنها نبود
كاش مي شد ديدنت رويا نبود
من دعا كردم براي بازگشت
دستهاي تو ولي بالا نبود
گفته بودي كه فردا مي رسي
كاش روز ديدنت فردا نبود

دلم تنگ است ؛
دلم براى كسى تنگ است ،
كه پيش از او شايد، شقايق اجازه عاشق شدن نداشت ؛
پيش از او آبى آسمان، فقط آبى بود ؛
رنگين كمان، فقط يك رنگ بود ؛
پيش از او نجواى شب، آهنگ خواب داشت ؛
پيش از او عشق، قطعه شعرى ناتمام بود !
و رؤياى من بى گرما ...
تا نگاه تو در آسمان خيالم پرواز گرفت ،
و ابديت بر صفحه رؤياى ستاره و آسمان معنا يافت !
و هنوز دل كوچك من تنگ مى شود .
هنوز ترانه باران ...
كاش باران ترانه نداشت ...!

دلتنگى همينه !
هر شب زير نور مهتاب ، لب پنجره بشينى و ...
قطره هاى بارون دلتنگى رو بشمرى !
ميدونى تاحالا چندتا شدن ؟!
واسه هر كدومشون يه ستاره رو نشون كرده بودم ؛
ولى انگار ستاره ها دارن كم ميان !
اشكالى نداره .
اگه تو نيستى ، عوضش دلتنگيات هر شب بهم سرميزنن ؛
هيچوقت تنهام نذاشتن ...
مثل خاطره هات ، که هميشه به تازگى بارون چشام وفادار بودن !
كاش ...

